در شرایطی که جمهوری اسلامی ایران همچنان با پیامدهای جنگ اخیر، تهدیدهای مستمر رژیم صهیونیستی، فشارهای امریکا، جنگ شناختی و فضای پیچیده مذاکرات روبهرو است، اجتماعات و راهپیماییهای مردمی دیگر صرفاً یک کنش نمادین یا مناسکی نیستند، بلکه بخشی از سرمایه راهبردی کشور برای حفظ امنیت ملی، تقویت بازدارندگی و افزایش تابآوری اجتماعی به شمار میآیند. در چنین شرایطی، میدان اصلی رقابت تنها میدان نظامی نیست، بلکه میدان ادراک، اراده و انسجام ملتهاست. هر اندازه پیوند میان مردم و کشور مستحکمتر باشد، هزینه اعمال فشار بر آن کشور نیز افزایش مییابد.
نخستین کارکرد این تجمعات، نمایش ظرفیت بسیج اجتماعی در برابر تهدیدات خارجی است. تجربه نشان داده است هرگاه امنیت، استقلال یا تمامیت ارضی یک کشور در معرض تهدید قرار گیرد، جامعه با کنار گذاشتن بسیاری از اختلافات داخلی، حول منافع ملی همگرا میشود. این همگرایی، صرفاً یک واکنش احساسی نیست، بلکه نشانه بلوغ اجتماعی و آمادگی جامعه برای دفاع از موجودیت ملی است. ملت متحد، نخستین خط دفاعی هر کشور است.
کارکرد دوم، تقویت بازدارندگی ملی است. در معادلات امنیتی امروز، دشمن تنها توان نظامی کشورها را ارزیابی نمیکند، بلکه میزان انسجام داخلی، اراده ملی و آمادگی مردم برای ایستادگی را نیز محاسبه میکند. جامعهای که در لحظات حساس با حضور آگاهانه خود از امنیت و منافع ملی حمایت میکند، این پیام را منتقل میسازد که فشار خارجی قادر به ایجاد فروپاشی اجتماعی یا بیثباتی داخلی نخواهد بود. بازدارندگی تنها در موشک و تجهیزات خلاصه نمیشود، اراده ملت نیز بخشی از قدرت بازدارنده است. از منظر جنگ شناختی نیز این اجتماعات اهمیت ویژهای دارند. یکی از اهداف اصلی عملیات روانی دشمن، القای انزوا، ناامیدی، شکاف اجتماعی و تضعیف اعتماد عمومی است. حضور گسترده مردم، در صورت بازنمایی صحیح و صادقانه، این روایت را به چالش میکشد و تصویر متفاوتی از واقعیت جامعه ارائه میدهد. ازاینرو، تجمعات مردمی تنها یک رخداد میدانی نیستند، بلکه بخشی از نبرد روایتها و رقابت بر سر شکلدهی به ادراک افکار عمومی داخلی و خارجی محسوب میشوند. در جنگ شناختی، تصویر وحدت گاهی به اندازه قدرت آتش تعیینکننده است.
در سطح اجتماعی، این حضور جمعی موجب تقویت سرمایه اجتماعی، افزایش احساس تعلق، کاهش اضطراب ناشی از بحران و بازتولید هویت ملی میشود. انسان در شرایط تهدید، بیش از هر زمان دیگری نیازمند احساس همراهی و تعلق به یک جمع بزرگتر است. چنین احساسی، توان جامعه را برای عبور از بحرانها افزایش میدهد و از گسترش احساس بیقدرتی جلوگیری میکند. انسجام اجتماعی، مهمترین پشتوانه امنیت پایدار است.
در سطح سیاسی نیز این اجتماعات پیام روشنی برای بازیگران خارجی دارند. هرچه انسجام داخلی بیشتر باشد، قدرت چانهزنی کشور در عرصه بینالمللی افزایش مییابد. تجربه روابط بینالملل نشان میدهد هیچ کشوری از موضع ضعف، امتیاز پایدار به دست نمیآورد. دیپلماسی زمانی موفق است که بر پشتوانه اقتدار ملی، انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی استوار باشد. قدرت ملی، زبان مشترک سیاست بینالملل است و انسجام مردمی، مهمترین پشتوانه آن.
با این حال، ارزش راهبردی این اجتماعات به برگزاری آنها محدود نمیشود. سرمایه اجتماعی زمانی پایدار خواهد ماند که مردم آثار حضور و حمایت خود را در کیفیت حکمرانی، پاسخگویی مسئولان، عدالت، کارآمدی و حل مسائل کشور مشاهده کنند. اگر این پیوند حفظ شود، اجتماعات مردمی از یک رویداد مقطعی به یک سرمایه ماندگار ملی تبدیل خواهند شد، اما اگر این ارتباط تضعیف شود، بخشی از ظرفیت اجتماعی نیز فرسوده خواهد شد. اعتماد عمومی، مهمترین سرمایه هر نظام سیاسی است و حفظ آن، مهمترین مسئولیت حکمرانی.
نکتهای که در شرایط کنونی باید بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد، پرهیز از تبدیل اجتماعات ملی به میدان رقابتهای سیاسی و جناحی است. هنگامی که کشور با تهدید خارجی مواجه است، هر اقدامی که به دوقطبیسازی جامعه، تخریب سرمایه اجتماعی یا تضعیف همبستگی ملی بینجامد، ناخواسته در جهت اهداف جنگ شناختی دشمن عمل میکند. اجتماعات مردمی زمانی بیشترین اثر را دارند که همه اقشار جامعه، فارغ از سلیقههای سیاسی، خود را در آن سهیم و نماینده منافع ملی بدانند.
در شرایط حساس کنونی، اجتماعات مردمی را نه تنها باید حفظ کرد، بلکه باید به عنوان یکی از مؤلفههای قدرت ملی تقویت و گسترش داد. این اجتماعات، هم سرمایه اجتماعی را تقویت میکنند، هم تابآوری جامعه را افزایش میدهند، هم قدرت بازدارندگی را ارتقا میبخشند و هم پیام روشنی از انسجام ملی به دشمنان داخلی و خارجی و شرکای بینالمللی مخابره میکنند. امنیت پایدار، محصول همافزایی قدرت دفاعی، دیپلماسی هوشمند و ملت منسجم است. هرچه این سه ضلع به یکدیگر نزدیکتر باشند، ظرفیت کشور برای عبور از بحرانها و صیانت از منافع ملی نیز بیشتر خواهد بود.